تبلیغات
هرچه میخواهد دل تنگت بگو - مطالب روایت تاریخ

ایرانم وقتی بغضت نمیترکه و بارون نمیاد وقتی هق هق میکنی و زلزله میادوقتی سانچی برنمیگرده وقتی نفس خوزستان بالا نمیاد خب معلومه که ای تی آر هم سرشو به کوه میزنه از غم

شادی روحشون صلوات





دسته بندی : روایت تاریخ , 

قبرستان بقیع یا به عبارت دیگر، "حرم بقیع" در بین‌الحرمین و قلب مدینه واقع شده است که هر روز هر زائری، از هر قوم و قبیله‌ای به اینجا می‌رود، اشک‌ریزان بازمی‌گردد.


حال و هوایی دارد این حرم بقیع

"هرچقدر از بقیع بگوئیم، کم گفتیم." این روایت خیلی از حجاج ایرانی و کشورهای مختلف اسلامی است که در زیارت از قبرستان بقیع و یا به عبارت دیگر، "حرم بقیع" می‌گویند.

این روزها که حجاج مدینه بعد در شهر پیامبر گرامی اسلام به‌سر می‌برند، هر روز بعد از نماز صبح به "حرم بقیع" می‌روند و شروع به زیارت و دعا خواندن می‌کنند؛ حال این وهابی‌ها هرچه می‌خواهند بگویند و روایت‌های تاریخی را تحریف کنند.

هر روز که می‌گذارد، زائران زیادی از هر قوم و قبیله‌ای، از جنوب شرق آسیا تا قلب اروپا ، آمریکا و و آفریقا به شیفتگان اهل بیت (ع) می‌افزایند؛ از حاجی چینی و آمریکایی و انگلیسی گرفته تا رنگین کمانی از رنگهای مسلمان جهان اسلام را می‌شود در قبرستان بقیع دید که چطور اشک می‌ریزند.

البته زنان در حسرت زیارت بقیع از نزدیک به‌سر می‌برند و همچنان - به دلیل ممنوعیت- از پشت دیوارها و میله‌ها به راز و نیاز می‌پردازند. واقعا حال و هوایی دارد این مدینه و مسجدالنبی و حرم بقیع.

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

 

 




مطالب مرتبط :
سایت انتخاب


دسته بندی : روایت تاریخ , 

جناب زینب(ع) درایّام كودكی به برادرش امام حسین(ع) به قدری انس و محبّت داشت كه جز در آغوش و دامان او آرام نمی‌گرفت، و هر وقت نزد آن حضرت بود، دیده از روی برادر برنمی‌داشت، و نمی‌توانست ساعتی از حضور مباركش دوری كند، و اگر دور می‌شد می‌گریست.
روزی حضرت زهرا(ع) به پدرش عرض كرد: ای پدر، از محبّت شدیدی كه بین زینب و حسین می‌باشد درشگفتم، چنانكه او بی‌دیدار حسین(ع) صبر ندارد، و اگر ساعتی بوی حسین را حس نكند جانش بیرون آید.
چون رسول خدا(ص) این سخن را شنید، آه دردناك از سینه بركشید و اشكش بردیده جاری شد و فرمود: ای نوردیده، این دخترم زینب با حسین به سفر كربلا رفت و به هزار گونه رنج و سختی گرفتار خواهد شد.
حضرت زینب(ع) هنگام ازدواج با عبدالله بن جعفر شرط نموده بود كه من به برادرم علاقمندم و باید همه روزه به من اجازه دهی حسینم را زیارت كنم. در تمام مدّت زندگانی كمتر می‌شد روزی بگذرد كه حضرت زینب حضرت حسین(ع) را نبیند، و براین منوال بود تا سر مقدّس امام حسین(ع) دفن شد و زینب از هجران مفارقت برادر جهان را بدرود گفت.
برخی از صاحبان مقاتل می‌نویسند: چون حضرت علی(ع) خواست زینب را به عبدالله بن جعفر تزویج كند، شرط كرد كه هرگاه حضرت حسین ارادۀ سفر كند و حضرت زینب بخواهد با او باشد عبدالله او رامنع نكند.
و فاضل بیرجندی در «كبریت احمر» می‌نویسد: حضرت زینب(ع) چنان به برادر علاقه داشت كه در هیچ خواهر وبرادری دیده نشده است، از طفولیت با حضرت حسین(ع) انس گرفته بود.
و بعضی نوشته‌اند: هنگامیكه عبدالله بن عبّاس به امام حسین(ع) گفت: «فما معنی حملك هولاء النساء» (شما می‌فرمائید: می‌روم كشته می‌شوم) «چرا زنها را با خود می‌برید؟»
حضرت زینب(ع) سراز محمل بیرون آورد و فرمود: ای پسر عبّاس، می‌خواهی بین من و برادرم جدائی بیندازی؟ هرگز من از او مفارقت نكنم.(1)
درجۀ محبّت و دوستی او با برادرش چنان بود كه هر روز چند مرتبه خدمت امام حسین(ع) می‌رسید و دیده به دیدار مباركش روشن می‌ساخت، تا بدانجا كه گفته‌اند: در اوقات نماز می‌آمد و به آن كعبه مقصود نظر می‌كرد، و آن قبله اهل حاجت و حقیقت را زیارت می‌نمود آنگاه مشغول نماز می‌شد.(2)
شیخ ربّانی خلخالی می‌نویسد: روزی به محضر آیة الله بزرگوار سید شهاب الدین نجفی مرعشی رسیدم، ازهر دری سخنی به میان آمد تا اینكه ایشان فرمودند: هنگامیكه حضرت فاطمه(ع) قنداقۀ حضرت زینب(ع) را به محضر رسول خدا(ص) برد، این نوزاد چشم مبارك را برای هیچ یك از اهل بیت باز نكرد و تنها وقتی قنداقه در بغل امام حسین(ع) قرار گرفت چشم مبارك را گشود.
و افزودند: در مجلس یزید – علیه اللّعنة – سرمبارك آقا از فراز نیزه به تمام اسراء نگاه كرد، ولی وقتی كه مقابل حضرت زینب(ع) رسید چشمها را روی هم گذاشت، و از گوشۀ چشم مباركش اشك جاری شد.(3)
------------------------------------------------------------
1- ریاحین الشریعة: 3ج /ص 41
2- الطراز المذهب (ناسخ حشرت زینب علیها السلام): ج1/ص73
3- چهره درخشان قمر بنی هاشم: ج1/ ص87



دسته بندی : روایت تاریخ , 

مهلا مهلا یابن الزهرا

مهلا مهلا یابن الزهرا

مهلا مهلا یابن الزهرا

من نمی­دانم به حسین علیه السلام چه گذشت. از این بی­بی­ها خداحافظی کرد، رفت به سمت میدان.
داشت می­رفت یک وقت دید یک صدای آشنایی به گوشش می­آید
از دور یک جملاتی می گوید!

حسین علیه السلام را اصحاب روز عاشورا صدا که می­کردند می­گفتند: یا اباعبدالله
علی­اکبر گفت: یا اَبتاه!
قاسم گفت: یا عمّاه!
عباس آخر سر گفت: یا اَخَا اَدْرِکْ اَخَاک!

اما این یک چیز دیگری دارد می­گوید، یک کُنیۀ دیگری دارد می­گوید
حسین علیه السلام متوقف شد
خیلی این حرف­هایی که می­زند برای حسین دلرُباست
گوش کرد دید دارد می­گوید: مهلاً مهلاً یابن الزهرا! اسم مادر را شنید!
مهلا مهلاً یابن الزهرا!
آرام باش، آرام باش ای پسر مادر!
حسین توقف کرد دید خواهرش زینب دارد می­آید.
چی شده خواهر؟
یک کار فقط بیشتر ندارم، گلویت را می­خواهم ببینم!
چی کار می خواهی بکنی؟
من می­خواهم زیر گلویت را …




دسته بندی : روایت تاریخ , 


كتب تارخى زمان مشخصى براى ولادت ایشان ذكر نمى نمایند، اما قراین موجود، ولادت ایشان را در سال ٢٥ هجری اثبات مى كند، و لذا در اكثر كتب تالیف شده در مورد حادثه كربلا آمده است كه ایشان در هنگام شهادت در كوفه ٣٥ سال داشتند. بیهقى و دیگر مورخان این امر را در بحثشان از انساب تأیید مى كنند و دیگر مورخین عمر ایشان را  ٣٨ سال مى دانند. اما قول مور تأیید سیره نگاران همان ٣٩ سال است.

مادر ایشان به نام «علیّه» خوانده مى شدند كه از خاندان شاهان نبط بوده اند و پدر ایشان عقیل بن ابیطالب است. عقیل فرزندان دیگری از زنان دیگر نیز داشته است ولى هیچكدام در فضل و كمال به جاى حضرت مسلم بن عقیل(ع) نمى رسند. شهر مدینه در روز ولادت ایشان غرق نور و سرور بود و خاندان ابوطالب تولد ایشان را بسیار خوشایند داشتند.

حضرت مسلم(ع) در دامان پر مهر حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) روزگار كودكى را سپری نمودند و از ایشان كسب فیض و كمالات نمودند به گونه ای که امیرالمؤمنین(ع) در بسیاری امور بر این شاگرد به حقشان اعتماد می نمودند و با شجاعت و قهرمان و کمالات که در او مشاهده نمودند، حضرت مسلم را یکی از کارگزاران خود در حکومت علوی قرار دادند.

اکثر کتب تاریخ اسلام نقش حضرت مسلم(ع) را در جنگ جمل در کنار دیگر پسر عمویان خود مانند امام حسن(ع) وامام حسین(ع) و محمد بن الحنفیه و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس غیر قابل انکار دانستنه اند و ایشان را از طلایه داران لشگر امیرالمؤمنین(ع) ذکر نموده اند و ایشان را در علم و عمل و شجاعت کم نظیر دانسته اند. ایشان در جنگ صفین نیز دست از همراهی با حضرت علی(ع) برنداشتند و با تجربه جنگهای پیشین، یکی از رهبران جنگ صفین بودند.

بعد از شهادت امیر المؤمنین(ع) جناب مسلم(ع) از یاران نزدیک امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بودند و شایسته ترین فرد برای نمایندگی و سفارت از طرف امام حسین(ع)، کسی نبود جز حضرت مسلم(ع). امام حسین(ع) در نامه خود به اهل کوفه فرمودند:«به درستی که به سوی شما فردی را فرستادم که برادر و پسر عموی من است و او مورد وثوق من است، از او اطاعت نموده و به کلام او گوش سپارید ...»


چه مقامی بالاتر از اینکه شخص مورد وثوق و اطمینان امام معصوم(ع) باشد؟ این مقامی است که حضرت مسلم(ع) با فداکاریهای بسیار و از خود گذشتگی های فراوان به آن دست یافتند. حضرت مسلم(ع) به بهترین شکل وظیفه خود را در نمایندگی از امام حسین(ع) انجام دادند، ایشان پیام امام(ع) را به تمام کوفه رساندند، کوفه ای که در آن زمان مرکز سرزمین های اسلامی با انواع اقوام و قبایل گوناگون بود.

حضرت مسلم بن عقیل(ع) در اثر تبانی های سیاسی بین عبید الله بن زیاد(لعنه الله) و دیگر مزدوران وابسته به دستگاه ظالم بنی امیه به شهادت رسیدند و جناب هانی بن عروه(ع) که از اولین پیوستگان به نهضت امام حسین(ع) بودند، راه مسلم(ع) را ادامه دادند و در دفاع از جناب مسلم(ع) در مقابل حکومت ظالم بنی امیه، و مزدوران مانند عبید الله بن زیاد(لعنه الله) به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

بعد از شهادت مسلم(ع) و هانی بن عروه(ع), ابن زیاد(لعنه الله) دستور داد که جسدشان را در نزدیکی دارالإماره دفن کنند تا ماموران به راحتی بتوانند مانع زیارت قبور آنان گردند و از به پاداشتن مجالس عزادارای ممانعت به عمل آورند چون می دانستند که کوفه محل و مرکز شیعیان و محبین علی(ع) واهل بیت(ع) است و اگر با زور و زر و تزویر بر مردم شیعه این دیار تسلط پیدا نکنند هر آینه  امکان پدید آمدن نهضتی دیگر ادامه دارد.

درست است که شهر کوفه در آن زمان تحت تاثیر بعض فریب ها بود ولی با گذشته زمان حق و حقیقت آشکار خواهد گشت و زمینه تحولات عظیم پدید خواهد آمده، درست مانند قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و همچنین قیام مختار ثقفی که در اثر حوادث کربلا اتفاق افتاد. همچنین قیام زید بن علی(ع) را نباید از یاد برد و باید به یادداشت که کوفه محل جزر و مدهای تاریخی و تحولات مرکزی تاریخ اسلام است ولی با این احوال هیچگاه ولایت مداری و محبت ورزی شیعیان این دیار کمرنگ نگشت و کمرنگ نخواهد شد.

ابن زیاد، کوفه و اهالی آن را به خوبی می شناخت و از ترس شورش آنان، محل دفن حضرت مسلم(ع) وحضرت هانی(ع) را در نزدیکی دارالاماره  قرارداد تا آن محل جایگاه تجمع شیعیان نگردد. حضرت مسلم(ع) وحضرت هانی(ع) در درب ورودی مسجد روبروی یکدیگر دفن گشتند.


در سال ١٣٨٤ هجری گروهی از مؤمنین و محبین اهل بیت(ع)، به همراهی حاج شیخ طعمه یاسین الکوفی به درخواست مرجع وقت حضرت آیۃ الله سید محسن حکیم(ره)، اقدام به طلا کاری گنبد مطهر حضرت مسلم(ع) نمودند. این گروه عده ای از طلاسازان و معماران را برای ارزیابی کار قرار دادند و نظر این گروه به بزرگ نمودن قبه و تعمیر اساس آن، قبل از طلا کاری تعلق گرفت.

حاج محمد رشاد میرزا هم به محض شنیدن این خبر و اطلاع از رضایت آیۃ الله حکیم(ره) به نزد ایشان رفت و تمام مخارج بنای گنبد و دیگر را تبنی نمود و به این ترتیب بنای گنبد برعهده ایشان و طلا کاری آن بر عهده آیۃ الله حکیم(ره) افتاد.

در سال ۱٣۸٥ هجری کار ساخت گنبد جدید و تعمیر اساسی حرم مطهر تکمیل شد و ارتفاع گنبد به ١٨ متر بالاتر از سطح حرم و ٢٨ متر بالاتر از سطح زمین رسید. همچنین در این زمان رواقی ساخته شد که از سه طرف حرم مطهر را احاطه می کند و از جهت دیگر به مرقد مختار ثقفی(ره) متصل می گردد. باقی مخارج تزئین داخل و خارج گنبد مطهر اعم از آینه کاری نیز بر عهده محمد رفیع حسین معرفی  و آیۃ الله سید محسن حکیم بود.

در هنگام اتمام کار ساخت گنبد، جناب سید محسن حکیم(ره) از جناب سید موسی بحرالعلوم خواستند که شعری بگویند تا بر روی کمربند گنبد با آب و طلا نوشته گردد و ایشان نیز این قصیده را فرمودند و در آخر شعر نیز با این دو بیت به تاریخ ساخت گنبد مطهر اشاره فرمودند:

من شمس انوار الولایه ارخوا       لبدر اشرق نور قبه مسلم 

درود و سلام خدا بر ایشان باد. 




دسته بندی : روایت تاریخ , 


تعداد صفحات : 6

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |