پسر مرحوم نخودکی نقل می کند: حدود دو سال قبل از وفات پدرم (حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی) کسالت شدیدی مرا عارض شد و پزشکان از مداوای بیماری من عاجز آمدند و از حیاتم قطع امید شد.
پدرم که عجز طبیبان را دید. اندکی از تربت طاهر حضرت سید الشهدا، ارواح العالمین له الفدا، به کامم ریخت و خود از کنار بسترم دور شد.
در آن حالت بی خودی و بی هوشی دیدم که به آن سوی آسمانها می روم و کسی که نوری سپید از او می تافت، بدرقه ام می کرد.
چون مسافتی اوج گرفتیم، ناگهان دیگری از سوی بالا آمد و به آن نورانی سپید که همراه من بود، گفت:
دستور است که روح این شخص را به کالبد بازگردانی؛ زیرا که به تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام استشفا کرده اند.
در آن هنگام دریافتم که مرده ام و این، روح من است که به جانب آسمان در حرکت است و به هر حال. همراه آن دو شخص نورانی به زمین بازگشتم و از بی خودی به خود آمدم .
و با شگفتی دیدم که در من، اثری از بیماری نیست. لیکن همه اطرافیانم به شدت منقلب و پریشانند.



دسته بندی : سخن بزرگان ,